تبليغاتX
تیزهوشک


*¤°.¸¸.•´¯`**'¤°.¸¸.•تیزهوشک*¤°.¸¸.•´¯`**'¤°.¸¸.•

الحالیات و فی السال جدید
سلامی

خوبین؟روزگار مجازی و غیر مجازی بدون ما بهتون خوش اومده؟؟؟ایشاا... که اومده

من وارد مرحله ی جدیدی شدم تا فینال و برنده شدن خیلی مونده و خیلی تازه کارم ولی یاد می گیرم

توی این چند ماه داشتم یاد می گرفتم زندگی کردنو

القصه خیلی اتفاقات افتاد و می خواست بیفته که من حس تعریف ندارم ولی عکس دارم:

بالاخره سال موش با همه ی موزمار بازیاش رفت و سال گنده ی گاو به میدون اومد

عکس سال نو و سفره هفت س

دو تا عکس اول برای دومیا

5vxyxkv9clcvnilzjq8d.jpg

ghv4cw75gj9ik9137pv0.jpg

حتی ساده تریناش هم زیبا و دلنشین بودند

ممنون از برو بچه های اول

mrlhe2b6d3s5upei82tg.jpg

بازم بچه های اول

4fv1m5dfbklxyscuon7z.jpg

q6343wthw7tgi441cmyt.jpg

عاقبت شیرینی اوردن توی غول آباد همینه دیگه

njx22abizomd2rtdqkpt.jpg

 

بچه های سومم افتخار ندادن ما سفرشونو ببینیم چه رسد به عکس ولی خبرنگار نفوذی ایفنا اعلام کرده اونجا خبرایی بوده

 

منشاد بردن و خواهند ببرنشون که خوش گذشت و می گذره براشون

البت خیلی از عکسا از لحاظ شرعی مشکل داره نمیشه گذاشت

طبیعتی داشتا

v5yrun3ix8y8g2nm51m0.jpg

95k3cbve48yyjnsm6q8v.jpg

تفریحات و بازیامونم همه سالم

pzvclb1v7r9hljev7e.jpg

خوراکیامونم همه سالم و مقوی  به به چه دخملایی بودیم

gqk2890f3z0e3xc3hco.jpg

wr95zloa2x4hkvi3h4h4.jpg

 

اینقدر نگهبانامون ببخشین همراهان معلمینمون ازمون راضی بودنننننن

خ.ف:می بینم که ریاضی سمپادی شده هست

خ.ف:از خانم نجمم وری وری مرسی خیلی نایس بود

 


+ به قلم تیزهوشک در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:9 |
خزعبلات من باب مهر و مدرسه
 

-وای بدوئین دیر شد پس چرا موبایل زنگ نزد؟؟؟

-آخه دختر به جای اینکه غر بزنی آماده شو....جوراب داداشتو ندیدی؟

-نه شما مغنه ی منو ندیدین؟وای ساعت شیش و نیمه مامان مانتوی منو اتو می کنین؟

-آخه با این مانتو روت می شه بری مدرسه هی گفتم بیا بریم سایز بندی هی گفتی دیر نمیشه بیا حالا تا 5شنبه باید با مانتوی درب و داغون بری مدرسه

-وای مامان شازده پسرتو برگردون کیف منو اشتباهی برده.....

***

یک و دو و سه یک و دو سه زنگ مدرسه....

این آهنگی بود که راننده ی آژانس محترم روز دوم مهر توی ضبطشون گذاشته بودند تا یادم بندازه از ساعت 6:48تا 7:48منتظر سرویس بودم و ایشون رفته بودن و بنده روز اول مدرسه دیر به مدرسه می رسیدم و آلآنم توی آژانس توی ترافیک بی سابقه هی داشتم هین گوش سپردن به آهنگ علفای زیر چرخ ماشینو سانت می کردم

یه خورده بعد از هشت،سالن مدرسه

-خانم تیزهوشک دیر اومدین حالا دارین کجا می رین؟؟؟

-عه سلام خانم خوب دارم میرم سر کلاس دیگه

-بچه ها پژوهشگاهن برو اونجا چادرتم سرت کن

چند دقیقه بعد از اون یه خورده،راهروی پژوهشگاه توی صف برای دخول شدن در آمفی تئاتر

-عه چرا هول می دی مگه نمی بینی جا نیست و.......وای تیزگوش تویی چه طوری خوبی چه رشته ای رفته ای؟؟؟

-سلام تیزهوشک جون(با آه و خضوع و خشوع تمام) هیچی دیگه تجربی تو چی انسانی تشکیل شد؟؟؟

-نه بابا همش سر جمع4نفر می شدیم...

-عه چه بد آخه منم می خواستم بیام انسانی...

-آخه نخود میمردی پارسال یه کلوم به من بگی

-و الا آخر....

***

یکی از بچه های خوش ذوق اومدو متنشو قرائت کرد که خالی از لطف نبود مذاق خواب آلود و خشانت توام با هجومیسم ما رو تعویضوند

بعدم یکی از دست نشانده های جناب آقای دست افشان اومدن و سخنرانی کردن که من توی شلوغی و سرو صدا فقط تلاش ،فرزانه ، کوشش،نمرات خوب و موفقیت به گوشم خورد

آخر سرم که کلاس بندیا رو دیدم متوجه یک موضوعی شدم اونم این که هیچکدام از یاران همیشه همراه توی کلاسمون نبودن

و اما

سر کلاسا تمام معلمین الحمدا... نفری 15-16صفحه درس دادن که من تمام وقت به فکر مادرم بودم که خروس خون متذکر شده بودند که امروز روز اوله فقط کلاسا معین می شه و کاری نمی کنن نمی خواد بری....

***

در كلاس روزگار درس هاي گوناگوني است .درس يافتن به آب ونان .

درس زيستن كنار اين و آن .درس مهر .درس قهر .در س آشنا شدن .

درس با شريك غم ز هم جدا شدن .

در كنار اين معلمان و در س ها در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست يك معلم بزرگ نيز در تمام لحظه ها, تمام عمر در كلاس هست و در كلاس نيست

نام اوست " مرگ "

و آنچه را كه درس مي دهد " زندگي ست

خ.ف 1:سالای پیش تصمیم می گرفتم این دفعه کمر همت ببندم و درس بخونم این دفعه دیگه بی خیال کمر بند و همت شدیم ببینیم چه جور میشه

خ.ف2:از روزی که مدرسه ها بازونده شده با خودم می گم کی بشه که جمعه بشه و من یه دل سیر بخوابم حالا از خوشحالی باز صبح زود پاشدم

خ ف 3:دیدین گفتم خانم کهنسال مدیر می شن؟؟؟

 


+ به قلم تیزهوشک در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 21:2 |
نامه های کودکان دبستانی به خدا

خدای عزیزم!
از اینکه بابای نازمو بردی پیشت تاازش خوب مواظبت کنی ازت ممنونم
فقط گاهی بهش اجازه بده به منم سر بزنه
آخه منم دلتنگش میشم
مهرنوش

 

خدای عزیز!

به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

امی

 

خدای عزیز!

شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

لاری

 

خدای عزیز!

اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم.

میگی

 

خدای عزیز!

شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم.

نان

 

خدای عزیز!

در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟

جین

 

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

لوسی

 

خدای عزیز!

این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

آنیتا

 

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

نورما

 

خدای عزیز!

چه کسی دور کشورها خط میکشد؟

جان

 

خدای عزیز!

من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟

نیل

 

خدای عزیز!

آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم.

دارلا

 

خدای عزیز!

بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

جویس

 

خدای عزیز

وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره ات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمه ای نزنی.

دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)

 

خدای عزیز!

لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

بروس

 

خدای عزیز!

برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! ها!

دنی

 

خدای عزیز!

من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.

تام

 

خدای عزیز!

فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

روث

 

خدای عزیز!

من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.

الیوت

 

خدای عزیز!

از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.

راب

 

خدای عزیز!

برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه

مارشا

 

خدای عزیز!

من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

با عشق کریس

 

خدای عزیز!

ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبه ها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده.

با احترام دونا

 

خدای عزیز!

آدمهای بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم.

ادی

 

خدای عزیز!

لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم.

دین

 

خدای عزیز!

فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم.

چارلز

 

خدای عزیز!

هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.

جین

*******************************************************************

 

 

گفت: چهارسوال دارم.

فرمود: بپرس، حتی اگر چهل باشد.

گفت: واجب چيست و واجب‏تر كدام است؟ نزديك چيست و نزديكتر كدام است؟ شگفت چيست و شگفت‏تر كدام است؟ مشكل چيست و مشكل تر كدام است؟

فرمود:

واجب اطاعت خدا است و واجب‏ تر ترك گناه است.

نزديك قيامت است و نزديك‏تر مرگ،

عجيب دنيا است و عجيب ‏تر علاقه بآن،

مشكل قبر است و مشكل ‏تر بى‏توشه رفتن.

پاسخگو اين سوالات امير المونين است

******************************************************************
 
امشب تمام آینه ها را صدا کنید
گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید
ای دوستان آبرودار در نزد حق
در نیمه شب قدر مرا دعا کنید

+ به قلم تیزهوشک در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 16:53 |
شب قدر دكتر شريعتي

 

تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ!

ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار!

نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات!

همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.

اين شب قدر است.

شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نور را بنياد مي‌كند.

اين شب از هزار ماه برتر است، شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را!

شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي!

و تاريخ همه اين ماه‌هاي مكرر است، ماه‌هايي همه مكرر يكديگر، سال‌هايي تهي و عقيم، قرن‌هايي كه هيچ چيز نمي‌آ‏فرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير مي‌كنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چنديشبي پديدار مي‌گردد كه تاريخ مي‌سازد، كه انسان نو مي‌آفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن مي‌گيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان مي‌دمد، شب قدر!

شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنانكه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود.

سال‌هايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود مي‌آيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟

شبي كه باران فرو مي‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد.

چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!

هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماه‌ها همه تكراري و سردوبي معني مي گذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افق‌هاي وجودي آدمي فرشته مي‌بارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيام‌آور خدايي برتو نازل مي‌شود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرود‌آمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام!

كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است!

آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر مي‌بريم. سال‌ها، سال‌هاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را مي‌شنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير مي‌توان شنيد.

سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلب‌هاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اينشب سلام !

 

م. آثار دكتر شريعتي


+ به قلم تیزهوشک در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 14:51 |
اراجیف من

بِسمِ الله، که هنوز اندرخم عظمت –ب- بسم الله آن مانده ایم

سلامی

نمی دونم پیش اومده یا نه که به جایی برسی که بخوای بی جهت از همه چی خسته بشی از همه چی بیزار بشی و دلتنگ

بخوای بی جهت گریه کنی ولی نتونی،بخوای با یکی حرف بزنی ولی نتونی ،نتونی بگی گفتنی ها رو نتونی بنویسی اونچه رو که باید نوشت

من الآن ایجوریهم

نمی دونم شاید .....

شایدم به خاطر مهمونیه خدا باشه آخه همیشه ماه رمضون زمان کند می گذره و وقت برای فکر کردن زیاد.....

بر عکس بقیه که ماه رمضونه دوست دارن برعکس من هرچی بزرگتر می شم از ماه رمضون کمتر خوشم میاد البت نه به خاطر روزه و طاعات و عبادتا نه نقل این حرفا نی

حرف،حرف حواشی این ماهه هر روز یه جا افطاری دعوت بودن و هر روز چشم و هم چشمی و هر روز غیبت کردن و مسخره کردن سفره افطار و.....بماند این قصه سر طویلی داره به طویلی فاصله من و شما تازه حالا که دیگه سر کوفتای مامانمم بهش اضافه کنید اینکه چرا مثل دختر فلانی درس خون نیستم چرا مثل دختر فلان خانم سر به زیر و آروم نیستم چرا مثل دختر آقای فلان زاده لباس سنگین(به معنی رنگ های سیاه و صورمه ای) نمی پوشم چرا بلند می خندی باز تو چشای مردم زل زدی عه چرا گفتی "زکی بابا" مگه تو لاتی ؟ ای خدا منو مرگ بده که همه دختر دارن منم دختر دارم.....

 

سال هایی که باهم به زیر یک سقف بودیم را بیاد آر

سال هایی که ما به فاصله دو نسل از هم دور بودیم را

به من چون کودکی از دست رفته ی خود ننگرید

به من چون آینده ی پر بار خودم نگاه کنید

نگاهم کن،نه فقط نگاهی از سر نگریستن

من از تو نگاهی می خواهم به اندازه دیدن

خ.ف1:وقت برای مهمونی مجلل دادن و غیبت و چرت و پرت گفتن زیاده ولی برای آدم شدن نه پس بیایم سعی کنیم حداقل این ماهو آدم باشیم چون اگر تجدید بشیم شاید وقتی برای بکوب خوندن و شهریور امتحان دادن نباشه(هم برای اول مهر گفتم هم رمضان)

خ.ف2:دیگه خیلی از اینکه دو بار برقامون می ره ناراحت نیستم چون خیلی بی فایده ام نیست یه نمونش اینکه فهمیدم اتاقم خیلی شلوغه و آت و پاشغال زیاد دارم

خ.ف3:شایعه هایی رو شنفتیم مبنی بر مدیریت خانم کهنسال در راهنمایی و عوض شدن مدیر محترممون خانم نجم اگه کسی خبری داره کوتاهی نکنه

آسمونی باشید


+ به قلم تیزهوشک در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 2:57 |
عجيب ترين نام هاي ايراني
«عجيب ترين نام هاي ايراني» كوششي است از خلاصه ي تحقيقات مركز آمار ايران در خصوص نام هاي نامتعارف و عجيب و غريب ايرانيان. آنچه كه در اين نوشتار كوتاه بدان پرداخته مي شود، نگاهي مصداقي دارد به تركيب نام هاي مرد/زن و بازتاب هاي جالب آن.




ا- نام هاي در تضاد با جنسيت

تجزيه و تحليل جنسيتي نام هاي نامتعارف نشان مي دهد كه 70درصد نام هايي كه متناسب با زنان است براي مردان و 30درصد نام هايي كه متعلق به مردان است براي زنان به كار گرفته شده است.

مصاديق نام ها:
مهين رضا، زن، زاهدان
سينا، زن، آمل
پري تك، مرد، ميناب
ولي بانو، مرد، تهران
پريا، مرد، زابل
ياسمين خان، مرد، ميانه




2- نام هاي جغرافيايي

ساختار برخي ديگر از نام هاي نامتعارف نشان مي دهد كه 70درصد از اين نام ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مكان هاي جغرافيايي است.

مصاديق نام ها:
آمريكا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
درياقلي، مرد، شهركرد
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسني
اهواز، مرد، اهر




3- نام هاي زماني

در ساختار بسياري از اين نام ها، نشانه هايي از فصل، ماه، هفته، و روز ديده مي شود. در اين نمونه نيز باز هم مردها 82درصد اين فراواني را تشكيل مي دهند.

مصاديق نام ها:
امروز، مرد، ميانه
تيرماه، مرد، سراب
روزعلي، مرد، شهركرد
اذان وقت، مرد، اردبيل
فوري، زن، تهران
شب چراغ، زن، ايذه




4- نام هاي حيواني

ساختار اين نام ها برگرفته يا تلفيقي از نام هاي مركب يا مستقل حيوانات است. اين نام ها 80درصد متعلق به مردان و 20درصد متعلق به زنان است. تجزيه و تحليل اين اسامي نشان مي دهد كه 61درصد اسامي پستانداران، 30درصد پرندگان، 51درصد خزندگان است.

مصاديق نام ها:
پشه، مرد، سركان
تيله گرگ، مرد، ياسوج
سيدگرگ الله، مرد، ممسني
ساس، مرد، شيراز
بزعلي، مرد، درگز
كلاغ، مرد، كهنوج




5- نام هاي نباتي

اين گونه نام ها از پسوند يا پيشوند نباتي گرفته شده است. در اين بين سهم زنان بيشتر از موارد ديگر در حدود 40درصد است. تفكيك اين نام ها براي مشخص شدن جنسيت بسيار مشكل است.

مصاديق نام ها:
انگور، مرد، ايرانشهر
ترياك، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرم آباد
فلفل، مرد، ممسني
گيلاس، زن، اردبيل
نخود، زن، ميناب




6- نام هاي وصفي

اين گونه نام ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت اين گونه نام ها در ميان مردان بيشتر از زنان است.

مصاديق نام ها:
روسپي، زن، مرودشت
قيمتي، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقير، مرد، لنجان
فتنه، زن، سيرجان
قاچاق، مرد، الشتر

+ به قلم تیزهوشک در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 18:36 |
جشنواره بادبادک ها از نگاه کاغذ به بادها
 بادبادک تکرار تجربه دیدن است. دیدن چیزهایی که به چشم نمیش آیند


برای دیدن کانتینیو اینجا بکلیکید
+ به قلم تیزهوشک در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 14:5 |
12 جمله پرکاربرد ایرانی
1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده.
ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد میکنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد میزنند ،رانندگانی که بسیار خرکی می رانند ، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمیکنند ،بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد میکنند می گوییم : هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!


2-خفه شو آشغال عوضی بی شعور!
غیر ممکن است شما دختر باشید و تا به حال این جمله را نگفته باشید چون غیر ممکن است که تا به حال هیچ پسری به شما تیکه ننداخته باشد.در هر صورت تجربه نشان داده است دخترانی که اینگونه فحش های رکیک را می دهند در بین پسران طرفداران بیشتری دارند! پس دفعه بعدی که یک نفر در خیابان به شما چیزی گفت به جای به کار بردن این جمله رکیک خیلی راحت بگویید مزاحم نشو آقا من شوهر (ویا نامزد و یا هر کلمه مشابه دیگری) دارم.


3-از همه پسرها متنفرم
از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از 25 سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر 25 ساله خیلی چیزها را میداند ولی یک دختر 16-17 ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی....
طبق آمار های گرفته شده 99 درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن 100 عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند:از همه پسر ها متنفرم!
(با عرض معذرت از همه پرشینی های های دبیرستانی)


4-بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه 2 تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!
جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به یک انگل سیاسی میشویم و اینا پس دیگه چیزی نمیگیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر.


5-الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!
طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا میگردد.شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار میروند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از:قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد ، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای تو روح مخابرات و نیز مخابرات فلان فلان شده فلان زده فقط بلده هی پول قبض بگیره!(به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)


6-آقای حسینی ، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟
منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس(اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و ...) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری 34 ساله و ترشیده و یا کرم علی 14 ساله و محصل می باشند ، پرسیده میشود(نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه،خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه). تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر میکند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد.
 
7-ای بابا!آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام.دیروز 250 تومان بود.یعنی چی الان میگی باید 1250 تومان بدم؟!؟!
در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند! (شرمنده همه پرشینی ها ها اگه این دو سه تا جمله یه کم مبهم شد.باور کنید نمی تونستم واضح تر از این بنویسم.متوجهید که ....!)


8-آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!
آقا جان من، اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه!به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر 4 نفری که عمل می کنه 3 نفرشون میمیره.دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه.طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم.برو ماستتو بخور.به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟


9-شلام ژن.اون پنژره رو ببند شوژ میاد!(یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)
بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود 14 الی 15 سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!


10-برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!
خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!


11- فرصت صد در صد برای آرش برهانی (بخونید بحرانی) و توپی که میزنه و حالا به اوت میره!!!
نیازی به توضیح نیست!


12-عزیزم میشه با من ازدواج کنی؟!؟!
در این گیتی پهناور ، ما جوانان لایق و شایسته ای داریم که رویای ازدواج با آنان خواب و خوراک را از هر دختری می رباید: براتعلی پتو زاده (معروف به براد پیت) ، محمد رضا خان (یکی از شاهزاده های خاندان گلزاریه) ، جناب آقای علی سنتوری (البته قبل از اینکه وارد فاز خماریجات بشوند) ، انریکه گیلاس سیاس! و .....

همگی در زیبایی و ملاحت سر آمد هستند
هزاران بار با این جمله و درخواست روبه رو گردیده اند و چاره ای ندارند جز اینکه انسان های بسیاری را از خود دلزده و غمگین نمایند، زیرا همانطور که میدانید راضی کردن همه آدمیان کاریست ناممکن!

 آخه اخویز، آبجیز،چرا اینقدر برق مصرف می کنین ؟؟
 
مگه این همه تیلیویزیون می گه شماها نمی شنفین برا یک آسمون یه خورشید بسه برا یه خونه چندتا چراخ؟؟؟
ها؟
د جواب بدین دیگه مگه من چه گناهی کردم که همین که سریالا شروع می شه باید برقمون بره
دهه
حتما باید با خشانت باهاتون برفتارن

+ به قلم تیزهوشک در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 20:2 |
باز هم فرزانگان یزد افتخار آفرینی کردند

به نام او

سلامی

چه طورین یا نه؟؟؟؟

مصادف با سال نوآوری و شکوفایی فرزانگان یزدی استعدادهای خویشتن را شکوفا کردند

بله دیگه ما اینیم

 

 

سادگی را باور کن تا باور هایت را ساده نگیری...

        ساده باش و مگذار دیگران نیز ساده بودن را ساده از یاد ببرند...


+ به قلم تیزهوشک در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 14:14 |
سوز دل

به نام او

سلامی

والا از خدا پنهون نی از خلق خدا چه پنهون یه چند صباحیه که می ریم کلاس نجوم از حق نگذریم اساتیدم بس مجرب و متاعهدن از اصل دور نشیم(تو بی کانتینیو) توی یه جلسه بحث شد سر پرتو کیهانی و به این موضوع رسیدیم که هر ذره ای که اطلاعات داشته باشه به نوعی شعور داره و طبق نظریه کوانتوم همه ی جهان از انرژی هستن پس ما انسانها هم از این شعور بهره مندیم و می تونیم نسبت به تمرکز و ایمانی که داریم با این شعور ارتباط برقرار کنیم این یه هماهنگی دقیق بین کائنات هست.

اين هماهنگي از يكي بودن همه ذرات كيهان منشا مي گيره. از اين روست كه هرموقع در ارتباط و هماهنگي يك ذره با كيهان اختلال ايجاد بشه، اين ذره بيمار مي شه و بیماری هم پديد نمي آد مگر اینكه يك ذره ارتباط و هماهنگي خودش رو با كيهان از دست بده. و هر موقع یه پدیده ی دیگه اين اختلال رو بر طرف كنه، ذره هماهنگي خود را با كيهان دوباره پیدا می کنه و ديگه اثري از این بيماري نخواهد بود.

بنابراین ما توی کلاس به این نتیجه رسیدیم که وقتی دعا می کنیم باعث می شیم پرتو هایی ساطع بشه که این توانایی رو دارن که به ذرات کیهانی بخورن و باعث بشن ارتباط کیهانی برقرار بشه و یا

اینکه این برهم نهی امواج بتونه ماده رو به وجود بیاره مثل همین دعای باران که ما می کنیم و باعث باران اومدن می شه و هرکسیم که با تمام اعتقاد و تمرکزش یه چیزی رو بخواد می تونه به اون برسه اینجاست که شاعر می گه:

وقت سحر اميد اجابت رود که من
با سوز دل دعا به سحرها کنم ترا

به راحتی میشه به عظمت روح و ذهن انسان پی برد و به این نتیجه رسید که ما تا چه اندازه جسممون در این کائنات کوچک و بی ارزشه و در عین حال روحی داریم به عظمت تمام کائنات و غافل از اینکه مدام به فکر تغذیه و راحتی جسمیم و هر روز بیش از پیش از روحمون غافل می شیم

....حالا به فرض همه ی اینا درست ولی

پس برای چی وقتی که توی فامیلمون هرکی بخواد یه زن خوب و پاکدل و متدین مثال بزنه حتما اسم عمه ی منم می بره، باید بعد از 15اسال که باردار می شه بچش در اثر یه بیماری ناشناخته از دست بره

برای چی هر چه قدر سفره انداختیم و دعا کردیم تا یه فرشته بیاد اون طفل رو شفا بده در ازاش فرشته ی خستگی ناپذیر مرگ اومدو با داس زنگار بسته اش پسر عمه ی کوچک منو، محمد رو با خودش برد

خدایا برای چی باید آدمی که بزرگترین افتخارش اینه که بار سنگین قفل شدن مغزهای فاسد شده رو تحمل می کنه به همه چیز برسه و دیگری که به خاطر شعور و قدرت عملی که داره زیر بار ظلم نمی ره از خاک بیادو بر باد بشه....

واقعا عجب دنیایی شده

کــدامیـن فکـر ما را شرط راه است؟

چـرا گه طاعت و گاهی گناه است؟

آسمونی باشید

تیزهوشک


+ به قلم تیزهوشک در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 16:50 |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 tizhooshak.Blogfa.Com